من الان خونه پدرشوهرجان هستم و پدر شوهرم خوابه بنده خدا، همسر جان در خواب و بیداری و در حال غر زدن هست که چرا من مجبورش میکنم که حتما بیدار باشه و بنده خدا مادرشوهر در حال چرخیدن و کارهای خودش را انجام دادن هست و من همین الان رسیدم که بنویسم اینجا...
همین رسیدم که بگم خدای مهربانم شکرت به خاطر تمام چیزهایی که به من دادی و ندادی، شکرت مهربان پروردگارم به خاطر زندگی م...
برچسب:
نویسنده: سینا کوشکی
برچسب:
نویسنده: سینا کوشکی
برچسب:
نویسنده: سینا کوشکی
خوشبختی یعنی بلد باشی حال خودت رو خوب بکنی :)
خوشبختی یعنی اینکه بیخیال چیزای کوچیک باشی و من حس میکنم دارم یاد میگیرم:)
برچسب:
نویسنده: سینا کوشکی
برچسب:
نویسنده: سینا کوشکی
اینقدری اوضاعم داغون هست که دوباره افتادم روی دور ننوشتن.... یعنی هی می آیم اینجا بنویسم دستم به نوشتن نمیرود. این جور وقتهاکه دنیا بهم فشار می آورد نه دلم می آید گلایه کنم از خدا نه انقدری قوی هستم که دم نزنم از سختی ها. میمانم در برزخ سختی و اینجاست که اشکهایم بی اختیار فرو می ریزند فقط هی با خودم میگویم خدایا من ناشکری نمیکنم ها اما ضعیفم ، یک وقت ناراحت نشوی از دست من که گریه میکنم. مشکل از من است....
پ.ن.
دلی بزرگ....
برچسب:
نویسنده: سینا کوشکی
برچسب:
نویسنده: سینا کوشکی